تبليغاتX
دختر شب

دختر شب

یه دختر کوچولو که فقط می خواد حرفای دلشو واسه خدا بگه

از همه جا خستم. کلافم دیگه نمی دونم چی خوبه چی بد.دیگه نمی خوام زنده باشم خدایا تو مگه نگفتی صدام کن تا دعاتو برآورده کنم؟خب من الان دارم صدات می کنم دیگه نمی خوام زندگی کنم از همه چی همه چی همه چی متنفرم .دیگه هیچی قشنگ نیست. زندگی قشنگ نیست.رویا خوب نیست.عشق همش حرفه و حرف همش باد هوا .خدایا مگه چی خواستمو واسه تو زیاد بود که بهم ندادی؟ مگه حالا به غیر مرگ ازت چی میخوام ؟دیگه زندگی فایده ای نداره.از همه متنفرم

+نوشته شده در شنبه 7 آذر1388ساعت7:53 PMتوسط شیم شیم | |

چند شب پیش یاد دوستای قدیمیم افتادم در واقع بهتره بگم همبازیای بچگیم.(وقتی ۴ یا ۵ سالم بود) یادش بخیر همسایه روبه روییمون اسم دخترش مریم بود یه سال از من بزرگتر بود. دوستای مهدم زهرا و یاسر و مهسا و .... وای خدایا دلم واسه همشون تنگ شده. خدایا یعنی میشه از بین آدمایی که میان به وبم سر میزنن یکیشون همبازیای بچگیم باشن؟؟؟؟؟؟؟ خیلی برام قشنگه که بدونم هر کدوم الان چی می خونن و چی کار میکنن.دلم واسه تک تکشون تنگه 

ای کاش عکسای مهدم الان دم دست بود ..........

+نوشته شده در یکشنبه 12 مهر1388ساعت0:21 AMتوسط شیم شیم | |

خدایا خودم می دونم قهر کردن کار بدیه این قهر کردنمو به رخم نکش دیگه .خب حالا آشتی قبول؟

چند روز پیش واسه سحری بیدار شده بودم همین طوری که داشتم تو خواب و بیداری سحریمو می خوردم شنیدم اون آقاهه که مجری شبکه یکه داش اسم مریضایی که خوب نمی شن رو می خوند یه هو گفت یه خانواده هستش ۳ تا بچه داره که هر سه تا رو دکترا جواب کردن .خواب از کلم پریدواقعا نمی دونم چی باید بگم هنوزم تو شُک همون روزم. تنها چیزی که بلدم بگم اینه که خدایا خودت شاهدی از ته ته دلم واسشون دعا می کنم تو رو به خدایی خودت اونا تا آخر همین ماه رمضون حالشون خوب بشه. من نمی دونم چه صبری به مامان بابای این ۳تا بچه دادی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ای دنیا.....

این همه چرخیدی و چرخوندی آخرش چی شد؟

اون بلیط شانس دائم بگو قسمت کی شد ؟

همه درویش همه عارف جای عاشق پس کجاس؟

این همه طلسم و بد جای خوش تو کجاس؟ 

+نوشته شده در چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت11:2 PMتوسط شیم شیم | |

اگه دیگه در موردش فکر نکنم خیلی خیلی بهتره بی ادب بی شخصیت

+نوشته شده در شنبه 7 شهریور1388ساعت11:10 PMتوسط شیم شیم | |

نمیشه نمی تونم اینجا خونه ی دل منه آخه مگه میشه آدم خونشو خودش خراب کنه.....اگه بخوام اینجا رو حذف کنم می ترکم از غصه .آخه خیلی دوسش دارم حتی اگه نتونه سنگ صبورم باشه بازم واسم عزیزه تا جایی که بشه می خوام نگهش دارم .....

وبلاگ کوچولوی من واسم خیلی عزیزی...........

اینم یه ............این نقاشی هم عین وبلاگم برام خیلی خاطره انگیز و عزیزه

 

+نوشته شده در دوشنبه 26 مرداد1388ساعت0:48 AMتوسط شیم شیم | |

شاید بخوام اینجا رو واسه همیشه ببندم چون دیگه واسم جذابیتی نداره احساس می کنم منم دیگه بزرگ شدم مثه خیلی آدمای دیگه انگار بزرگ شدن آدما مثه رسیدن مرگ واسه همه هستش و هر کاری که بکنی آخر نمی تونی در مقابلش مقاومت کنی من خیلی خواستم همون شیما کوچولو بمونم با همون طرز فکر اما نشد یا بهتره بگم آدم بزرگا نمی ذارن تو بچه بمونی پس بهتره منم دست از مقاومت بیهوده بردارمو هم رنگ جماعت بشم (ای کاش اشتباه کرده باشم)

دوستای گلم اگه دیگه نیومدم حلالم کنین ممنون از همتون که تنهام نذاشتین بایI Love You

+نوشته شده در یکشنبه 25 مرداد1388ساعت0:47 AMتوسط شیم شیم | |

خدایا دلم از تو گرفته  از آسمونت. چرا دیگه تو آسمون ابری نیست؟ چرا دیگه بارونی نمی یاد که با دلم گریه کنه ؟ چرا تو دیگه نیستی؟ نمی گی من این پایین بدون تو چی کار کنم؟ خدایا تو دوسم نداری اگه داشتی بهم سر می زدی نگاهم می کردی لااقل باهام قهر نمی کردی. کی قراره جواب گریه هامو بده؟ کی غیر از تو میتونه جواب منو بده؟ خدایا دیگه صبر و قرار واسم نمونده . ناراحتم از همه چی. چرا هر وقت هر کیو که آدم دوست داره باید زود از دستش بده. چرا هر چی رو که می خوای به دست نمیاد ؟چرا دو نفر که می خوان با هم باشن پیش هم نیستن؟ چرا پولای هر آدمی دست خودش نیست؟ چرا سهم یه آدم از پولای دنیا خیلی زیاده و سهم اون خیلی کمه؟ چرا دست هر کسی توی دست کسی که دوسش داره نیست ؟آخه چرا هیچی سر جاش نیست؟مگه نمی گن دنیا نظم و نظام داره؟ چرا می گن هیچ کس مثل تو نمی تونه همه چیز رو کنار هم بچینه ؟ خدایا تو که می تونی بهترین نظم رو ایجاد کنی پس چرا هیچی سر جاش نیست؟ !!!!!!!!!!!مگه نمی گن خدا بهترین ها رو برای آدم می خواد ؟ پس چرا همیشه بهترین ها مال بقیه میشه و نصیب ما هیچی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! کسی رو که دوسش داری مال یکی دیگست چیزی رو که می خوای دست یکی دیگست ...........و خیلی چیزای دیگه که حق تو هستش ولی باید مال یکی دیگه بشه . چرا چشمایی رو که دوسشون داری لبخندایی که به جونت بسته است باید مال یکی دیگه باشه؟ چرا من آرزو می کنم و مال یکی دیگه این آرزو برآورده می شه؟ دیگه خسته شدم از این که هی صبر کردم همش بگم خب امروز زوده، اینجا به صلاح من نبود اینجا نباید بخندم من الان نباید منتظر این آرزو باشم. خدایا خیلی خیلی خستم. فقط تویی که می شنوی می بینی .اگه تو هم نخوای به حرفام گوش بدی پس من دیگه با کی حرف بزنم؟ برای کی گریه کنم؟از کی دیگه آرزوهامو بخوام ؟...............  

+نوشته شده در چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت3:16 PMتوسط شیم شیم | |

ای بابا باز اینجا چه خبر شده؟ تا یه آن حواست نیست همه چیز می ریزه به هم.خدایا من باز بچه شدم؟پس چرا این طوری فکر می کنم چرا همه بهم می گن تو بچگونه رفتار می کنی؟چرا می گن بچگونه فکر می کنی؟ آخه مگه بچه بودن گناهه؟ خب خودت خیلی خوب می دونی من چقدر دوس دارم بچه بمونم ولی بقیه همش بهم می گن باید بزرگ بشی این قدر فشار بهم وارد کردن که دیگه از بچه بودن بدم میاد . خدایا تو بگو من چی کار کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!اینجا هیچ کی حرف بچه ها رو قبول نمی کنه .....

ولی من همیشه هم حرف بزرگترا رو قبول دارم هم حرف بچه ها رو ولی نمی دونم چرا می گن بچه ها چیزی نمی فهمن...... گفتن خیلی حرفا برام سنگینه خیلی چیزا هست تو دلم که همشون شدن یه دنیا غصه  خدایا از یه طرف قصه ی درس و مدرسه و کنکور و .....از یه طرف .............................وای دارم خل می شم .ولی تو می دونی آخر همه ی این چیا چی میشه؟ میشه  یه جورایی منو از این سر در گمی بکشی بیرون؟ میشه؟ میشه ؟ میشه؟

+نوشته شده در شنبه 3 مرداد1388ساعت3:47 PMتوسط شیم شیم | |

امروز روز موعود بود...بالاخره امتحانمو دادم ولی خیلی بد بود من همه ی تلاش خودمو کردم نمی دونم نتیجش چی میشه ولی خب دیگه می سپرمش به همونی که همیشه اون بالا هوامو داره ....(آخه جز این دیگه کاری از دست نمیاد)خدایا کمکمون کن ....

+نوشته شده در پنجشنبه 1 مرداد1388ساعت4:56 PMتوسط شیم شیم | |

وای خدای من همش ۲۷ روز مونده .....یعنی باید شمارش معکوس رو شروع کنم؟؟؟؟؟؟؟.........یعنی من اون روز چه حسی دارم ؟؟؟؟قیافم چه شکلیه؟ دارم می خندم یا گریه می کنم؟ خدایا خیلی سخته برام ....خودم می دونم که می تونم ولی همش اصرار دارم به خودم بگم نمیشه اما کی میدونه آخر قصه ی کنکور چه جوری تموم میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟به نظر خودم باید وقت بیشتر داشته باشم ولی خدایا تو می دونی من امسال کجا قبول میشم؟ اصلا قبول میشم یا نه؟؟؟؟بعد نود و بوقی امشب اومدم اینجا که باهات حرف بزنم خدایا دارم از استرس دیوونه می شم؟؟؟؟تو رو خدا یکی به من بگه آخرش چی میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟آخه چی میشه من روز کنکور این شکلی باشم؟

+نوشته شده در پنجشنبه 4 تیر1388ساعت11:51 PMتوسط شیم شیم | |